پارت صد و دوم :

****
پلکهایم را از هم گشودم. روی تخت خودم خوابیده بودم و نور از پنجره‌ها به داخل می‌تابید. چه وقت از روز بود؟ صدای سایدا از پشت سرم آمد که با کسی صحبت می‌کرد:- وقتی بیدار شد دوباره به دیدنش بیا.
سخن شاهزاده آتش به گوشم رسید که بی حوصله گفت:- باشد.
سایدا اصرار کرد:- مطمئن شوم که دوباره خواهی آمد؟
شاهزاده کلافه پاسخ داد:- شما زن‌ها ما را دیوانه می‌کنید. من چرا باید بخاطر مرگ یک پیرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Iman

    0

    خسته نباشید به نویسنده عزیز.بنظرتون زیادی کش نمیدید رمان رو؟

    ۹ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم.🙏🌹 من اصلا اهل زیاده گویی نیستم و مثل شما دوست دارم زودتر به جاهای هیجانیش برسه اما داستان نیاز به علت و معلول داره. شما باید با شخصیتها، افکار و خواسته هاشون آشنا بشید تا واکنشهاشون براتون منطقی باشه. تمام این بخش ها کنشی برای واکنشهای بعدی رمانه

    ۹ ماه پیش
  • شیرین

    1

    خداروشکررر..دقیقا همونطور که ازش انتظار داشتم 🤲🔥

    ۹ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    ماسیس از غم نمیدونهدچیکار کنه😢

    ۹ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    ابیش بازم تونسته با قلدری وسایل زرمینه رو بگیره شیر مادر نان پدر حلالت😄😄

    ۹ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    وای دوست دارم ملکه رو خفه کنم 😠😠به عزات بشینن الهی

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️