پارت پانزده :

از زبان: پناه:"
هنوز درگیر ور رفتن با شالم بودم که صدای تک‌زنگ حامی روی گوشی‌ام آمد. این یعنی پایین منتظرم است. با هیجان و استرس کفش اسپرت سفیدرنگم را پوشیدم و بندهایش را پاپیونی بستم. آن‌قدر هول کرده بودم که یادم رفت از آسانسور استفاده کنم و پله‌ها را یکی‌یکی پایین رفتم. هیجان وصف‌ناپذیری کل وجودم را در بر گرفته بود؛ هیجانی از جنس عشق، علاقه، شادی و زیبایی.
هیجانی که بوی زندگی م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رضانژادلیلا

    0

    چرذانقدرپارتهاش کوتاهه قشنگه ولی این ایرا دوداره

    ۸ ماه پیش
  • ستاره

    0

    آره پارت ها خیلی کوتاه هستن باید بیشتر بشن ما سکه پرداخت میکنیم.

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️