کابوس پرواز به قلم زهرا زارعی
پارت پانزده :
از زبان: پناه:"
هنوز درگیر ور رفتن با شالم بودم که صدای تکزنگ حامی روی گوشیام آمد. این یعنی پایین منتظرم است. با هیجان و استرس کفش اسپرت سفیدرنگم را پوشیدم و بندهایش را پاپیونی بستم. آنقدر هول کرده بودم که یادم رفت از آسانسور استفاده کنم و پلهها را یکییکی پایین رفتم. هیجان وصفناپذیری کل وجودم را در بر گرفته بود؛ هیجانی از جنس عشق، علاقه، شادی و زیبایی.
هیجانی که بوی زندگی م
لطفا صبر کنید...

رضانژادلیلا
0چرذانقدرپارتهاش کوتاهه قشنگه ولی این ایرا دوداره