بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت شصت و هشتم :
به گلخانه رسیدم. شیشههای کدر و غبارگرفتهاش مثل چشمهای نابینایی بودند که باغ را تماشا میکردند.
دستگیرهی زنگزده را چرخاندم. در با نالهای کشدار باز شد و بوی خاک نمزده، گلدانهای شکسته و گیاهان پوسیده به صورتم خورد.
اینجا قبرستان گلها بود.
و میان این قبرستان، تنها گلِ زندهی عمارت قوام، روی یک صندوق چوبیِ واژگون نشسته بود.
نگارین زانوهایش را بغل کرده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0نریمان چایی خوبی بهم نمی ده چرا برادر بزرگتر جای پشتوانه خواهرش بودن اینطوریه
۵ ماه پیششیرین
0نریمان خیلی زشته ولی
۷ ماه پیشZinb
0میتونم به جرعت بگم تنها چیزی که تو بدترین مواقع زندگیم کمک میکنه که حالم خوب بشه همین رمان خوندنه:)))
۷ ماه پیشZinb
0ای خوداااااااا چقدر زوج قشنگی میشن نگارین و زال🥲🥲
۷ ماه پیش؟؟؟
1خوشم میاد نمیذاره ازادیش به کسی وصل باشه تمام تار و پود رو مگرنه میکنه تا ازاد شه😂
۷ ماه پیشپرنیا
1به به زال هم میاد و ماجراهای جدید رخساره هم شروع میشع
۷ ماه پیشپرنیا
0الان یه جوری جوابتو میده که خودت نفهمی چیشد 😊
۷ ماه پیشپرنیا
1چقد خوبه که بانو دختی خودتو به همه ثابت میکنی❤️❤️😂😂 نریمان گفته که گفته ،استراحت مطلق😒😂
۷ ماه پیشسیتا
4جز فرداد دیگ از هیچ کدوم مردای رمان حس خوبی نمیگیرم🤌🏻🤍خداقوت ساناز عزیز
۷ ماه پیشموفرفری
1اینجا قبرستان گل ها بود :))))))) چقد قشنگ مینویسییییییییی واقعا حس خوبی بهم میده خوندن رمان هات ساناز من قبلا فقط فیلم میدیدم ولی الان رمان رو به فیلم ترجیح میدن خیلی قشنگ تره حس و حال خوندن کتاب انگاری خودت اونجایی با اون تشبیهایی ک هیچ کدومشون رو با فیلم دیدن نمیشه حس کرد :))))
۷ ماه پیشاکرم بانو
0وای خدای من اخه چرا یه پراید باید پشت فرداد خودنمایی بکنه؟؟؟😂😂😂
۷ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
آقا ندید بگیر بیچاره شدم تا درش آوردم
۷ ماه پیشاکرم بانو
0چشم🫣🙈🙈🙈🙈☺️☺️☺️☺️
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0قلم ساناز🛐🛐🛐🛐🛐
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0هعی،غمگین شدم...خیلی قشنگ نوشتی🫠💋
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0سانازمم خستهه نباشیی این پارتم محشر بوددد😭🎀
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
0بانو به والله حق دارند عاشق هم بشن این نگارین و زال واقعا بهم میان