تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت نود و هفتم :
(بخش دوم، بازگشت یک غریبه)
با پیچیدن صدای عارف، فرشته کلامش را از خدا خواسته رها کرد، نباید بیش از این به دروغهایش پر و بال میداد و فرزام را خراب میکرد.
- صبحونه خانوادگی بود، خبر میدادین خدمت میرسیدم، حالا درسته خونم جداست؛ ولی میاومدم.
فریده با جا گرفتن او به همراه چمدان از پشت میز بلند شد و جلویش ایستاد. نگاه تیرهاش با دیدن موهای برهم ریخته و صورت گرفتها
لطفا صبر کنید...
