تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت نود و یک :
صدا، صدای نوید بود. نویدی که به خودش قول داده بود تکانی به پایدار دهد.
- عه، تو کجا اینجا کجا؟ اینجا رو از کجا پیدا کردی؟
در چشمانش علامت سوال نشست، توقع دیدن هرکسی را داشت، جز نوید! نگاهش به تاکسی زردرنگ افتاد.
- تاکسی و بفرست بره، بعد خودم واست ماشین میگیرم هرجا خواستی برو!
عارف یک آن با یادآوری خواستهاش از آدمی که او معرفی کرده بود، پیشانیاش را خاراند.
- اون پسره به
لطفا صبر کنید...
