پارت نود :

سوزش قلبش شدیدتر شد، دیگر عارف و خیال گذشته را فراموش کرد. درد قلبش از شنیدن مدت کمِ زندگی فرشته‌ای که همیشه در خانواده پشتش ایستاده بود، دو چندان شد.
- ما هیچ وقت به حرفای اون گوش نکردیم... هیچ وقت... گوش شنوا نشدیم، شاید اگه یک‌بار خودم و جای اون می‌ذاشتم، بی‌صدا... تو درد خودش نمی‌‌مُرد... .
سرش به سینه‌ی عطا تکیه داده شد و با صدای بلند گریست. چه‌کاری از دستش بر می‌آمد که انجام ده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!