گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت سیزده :
فرخ، کتایون را دید و بهانهی رفتنش از همین قدرت سقوط کردهاش جور شد که آلوده به ضعف دیگر حتی فکر صامت هم از سرش پرید و فقط رفت؛ اما کتایون که متوجه او نشده بود، نگاه فرستاده پی ورانداز او که بر بلوز سیاهش پیراهنی همرنگش را پوشیده که چروک آستینهای تا خوردهاش همدست با سیاهی خاک خوردهی پاچههای شلوارش آراستگی ظاهرش را به تاراج برده بود، پیش از اینکه او با گذر از کنار نازنین که مانند
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهناز
0دلم سوخت واسه نوشاد،سست عنصره وگرنه جنم نشون میداد و این خانواده رو سرپا نگه میداشت
۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ضعف زیاد داره، تا ببینیم بزرگ میشه یا نه..
۱ ماه پیشمحیا
0فرخ ظلم کرده فکر کنم در حق این خانواده ادم معتاد هیچی نمیفهمه
۴ ماه پیشمحیا
1فرخ ظلم کرده فکر کنم در حق این خانواده ادم معتاد هیچی نمیفهمه
۴ ماه پیشاسرا
0اوه چه ماجرایی داریم تواین رمان🙏
۵ ماه پیشستایش
3پارت عالی بود به نظرم شخصیت نوشاد یه آدم درد دیده است که حسم بهم میگه به غیر از اینا چیزای دیگه ای هم از مامانش میدونه
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نوشاد خودِ درده طفلک
۶ ماه پیشفن همه
1نگفتم این نوشاد دردسر سازه مرتیکه معتاد مفنگی رسما مادرشو به خاطره عشق دوروزش میفروشه بی غیرت میگه میرفتی زن دایی طرف میشدی به من میدادنش بمیر بابا🤬🤬🤬
۶ ماه پیشپگاه
1داستان عالی هست و قلمتون بسیار جذاب،ببخشید که تا الان نظر ننوشتم چون اینقدر پر جاذبه بود که سریع میرفتم سراغ قسمت های بعدی و ممنون که رایگان گذاشتید.
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوشحالم خوشت اومد قشنگم، بمونی واسم🤍
۶ ماه پیشپگاه
0فدای شما هنرمند
۶ ماه پیشعسل
0نازنین و نوشاد *** یاسمین کوچیک ترن درسته؟ پس نوشاد چطوری میخواست ازدواج کنه؟
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0مهدیههه عالیی بودنن پارتاا،همهه چیش معرکهه بود خستهه نباشییی
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربانت🤍
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0پس خواهر برادری عاشق خواهربرادر شدن...الهی هیچکدوم به هم نمیرسن🫠
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا از کجا تهشو خوندی🫣😂
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای من جای نازنین بودم بخاطر اون حرفی که نوشاد زد راجبم به جای اینکه بغلش کنم منم یه سیلی دیگه میزدم توی اون طرف صورتش
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نازنین درمورد نوشاد زیادی ملایمه همیشه
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0همه چی خیلی قشنگ بود...مخصوصا دیالوگا..🫠تا یه جایی هم میتونست درست بگه نوشاد
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از یجا به بعد خیلی تند رفت...
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
0چقدر نوشاد پرروئه،مواد میکشه انتظارم داره برن براش خواستگاری؟بعد از مامانش چه انتظاری داره رو به روی صفورا و فرخ مارصفت واسه گرفتن ارث؟
۶ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نوشاد هم فشار سختیهای زندگی روشه، تنش ایجاد کردنش از ناراحتی عمیقه
۶ ماه پیشفاطمه زهرا
1فاتح که مرده دیگه ولی بازم من طرف فاتحم تا فرخ🙏
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0این پارت بسیار زیبا بود