بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت بیست و ششم :
فکر میکردم دیگر همه چیز تمام شدهاست؛ به همین اندازه که من، عشق اورال را به گردن گرفته ام، کافیست...
با خودم میگفتم، اورال که آن سر دنیاست و هرگز به اینجا نخواهد آمد و یا حتی شاید یادش هم نیاید که روزی نیایش عاشقش بوده است و من حالا برای حفظ آبروی دوست فوت شدهام، عشق او را به گردن گرفته ام تا از فتنههایی که دشمنان نیایش و پدرش میتوانستند برای آن ها به وجود بیاورند، در ا
لطفا صبر کنید...

هناسه
1آخه دونفر که دوقلوی همسان هم که باشن باز ی اختلافاتی دارن پس صد درصد خود اورال هست و اینا چطور نفهمیدن خدا داند