پارت بیست و ششم :

فکر می‌کردم دیگر همه‌ چیز تمام شده‌است؛ به‌ همین اندازه که من، عشق اورال را به گردن گرفته ام، کافیست...

با خودم می‌گفتم، اورال که آن سر دنیاست و هرگز به اینجا نخواهد آمد و یا حتی شاید یادش هم نیاید که روزی نیایش عاشقش بوده‌ است و من حالا برای حفظ آبروی دوست فوت شده‌ام، عشق او را به گردن گرفته ام تا از فتنه‌هایی که دشمنان نیایش و پدرش می‌توانستند برای آن ها به وجود بیاورند، در ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هناسه

    1

    آخه دونفر که دوقلوی همسان هم که باشن باز ی اختلافاتی دارن پس صد درصد خود اورال هست و اینا چطور نفهمیدن خدا داند

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اورال خودشه حتما اسم واقعیش ماهان بهمنش همست خودشون نمیدونن

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️