ناتوان مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت هفتم :
فصل هفتم
پیدین
آدنا بیشک از شوک غش میکند، بعد جیغ میکشد و من مجبور میشوم دستهایم را محکم روی گوشهایم بگذارم تا صدایش را نشنوم. تابهحال هیچگاه این حجم از سکه را یکجا از یک نفر ندزدیده بودم. البته فرصتش هم پیش نیامده است؛ آخر، تمام ساکنان کوچهی غنائم روÛبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه و عضویت در آن وجود ندارد
لطفا صبر کنید...
