پارت ششم :

فصل ششم

کای


با وجود اینکه زانوی ورم‌کرده‌ام از درد فریاد می‌کشید، خودم را مجبور می‌کنم صاف راه بروم. وقتی به کوچه‌ی غنائم بازگشتم، آفتاب اواخر بعدازظهر خیابان را غرق در نوری گرم کرده بود. همیشه اینجا را دوست داشتم. محله‌های فقیرنشی ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!