اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت صد و سی و دوم :
امیر ارسلان با نگاهی سراسر بُهت و تعجب نزدیک رفت و پرسید:
_ اون...اون بچه ماست؟
ماه چهره به چشمهای او نگاه کرد که چگونه با اشتیاق و نگرانی این سوال را پرسید، لحظه ای ضعف گریبانش را گرفت دوست داشت ببیند وقتی پاسخ مثبت میدهد چه واکنشی نشان میدهد؟
میخندد؟
یا عصبانی میشود؟
اشک شوق میریزد؟
یا او را در آغوش میگیرد؟
آنقدر سکوت کرد و افکارش طولانی شد که نفهمید چه زما
لطفا صبر کنید...

مهسا
0خب دیگه نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم😐