پارت صد و سی و دوم :

امیر ارسلان با نگاهی سراسر بُهت و تعجب نزدیک رفت و پرسید:
_ اون...اون بچه ماست؟
ماه چهره به چشمهای او نگاه کرد که چگونه با اشتیاق و نگرانی این سوال را پرسید، لحظه ای ضعف گریبانش را گرفت دوست داشت ببیند وقتی پاسخ مثبت می‌دهد چه واکنشی نشان می‌دهد؟
میخندد؟
یا عصبانی می‌شود؟
اشک شوق میریزد؟
یا او را در آغوش میگیرد؟
آنقدر سکوت کرد و افکارش طولانی شد که نفهمید چه زما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    خب دیگه نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم😐

    ۴ ماه پیش
کپی شد!