پارت چهل و دوم :

سی و سه
دو روز مثل بیست روز گذشت.
سرمان را در شهر پایین نگه داشتیم، بیش از حد نوشیدنی چاودار خوردیم و تا دیر وقت خوابیدیم تا جلب توجه نکنیم، در حالی که لئو شبانه‌روز کار می‌کرد تا بادبان‌های مری‌گلد را تمام کند. اما می‌توانستم چشمان زولا را در اسکله روی خودمان حس کنم. او احمق نبود و ما هنوز از شر خدمه‌ی «لونا» خلاص نشده بودیم. آن‌ها در هر میکده‌ای که می‌نوشیدیم پیدایشان می‌شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چقد خوبه یکیو داشته باشی که انقد دوستت داشته باشه

    ۲ هفته پیش
  • موفرفری

    0

    من تا الان فکر میکردم پج و استر مرد هستن😑💔

    ۶ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    خیلی خوبه پارت های طولانی و داستان باحالی داره مرسی ساناز

    ۶ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    نمدونم چرا دنیای رمان پیامام رو نمیذاره

    ۶ ماه پیش
کپی شد!