فابل مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و سوم :
سی و پنج
خورشید مانند فانوسی که مسیرمان را روشن کند، در پرتویی لغزان به سمت شرق بر دریا میتابید.
من همراه آستر در سینهی کشتی ایستاده بودم و تلههای خرچنگ را به سبدهای حمل تبدیل میکردیم تا بتوانیم با آنها محمولهی کشتیِ «لارک» را بالا بکشیم. گرهی را محکم کردم و به آب آرام خیره شدم؛ صدای دریانوردی، تارهای تمام خاطراتی را که از پیش از «ژِوال» داشتم، مینواخت. پدرم که روی نقش
لطفا صبر کنید...
