عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت نود و هفتم :
پشت میز که نشستند،افسون انگار جایش تنگ بود و بوی سیگار مرد میز بغلی اذیتش می کرد.پاهایش دراز شده بود زیر میز و وقتی انتظاری نشست روی صندلی رو به رو،زانوهایشان به هم خورد.افسون خواست خودش را عقب بکشد که صندلی قرچ صدا کرد.
انتظاری کت را پشت صندلی انداخت و گفت:جات ناراحته؟پاهات به من می خوره خوشت نمیاد؟
افسون سر تکان داد:نخورد! مگه خورد؟
انتظاری خندید:نمی دونم! تو عقب رفتی...
پیش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بله اکرم جان.یعنی ازدواجی...
۷ ماه پیششیوا
0عاشق داستاناتم عاشششقققق عالی می نویسی مخصوصا رمان جدیده عقد ممکن
۷ ماه پیششیوا
0چه عجببببب ! دانیال تکونی دادی خودتو داشتی می مردی بوسش کنی الان می *** فابریکی؟ این همه خوشت اومده ازش جونت دارد بگو دیگههههه
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0فابریک ینی خیلی صمیمی؟؟؟🫣🫣🫣