پارت نود و هفتم :

پشت میز که نشستند،افسون انگار جایش تنگ بود و بوی سیگار مرد میز بغلی اذیتش می کرد.پاهایش دراز شده بود زیر میز و وقتی انتظاری نشست روی صندلی رو به رو،زانوهایشان به هم خورد.افسون خواست خودش را عقب بکشد که صندلی قرچ صدا کرد.
انتظاری کت را پشت صندلی انداخت و گفت:جات ناراحته؟پاهات به من می خوره خوشت نمیاد؟
افسون سر تکان داد:نخورد! مگه خورد؟
انتظاری خندید:نمی دونم! تو عقب رفتی...
پیش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    فابریک ینی خیلی صمیمی؟؟؟🫣🫣🫣

    ۷ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله اکرم جان.یعنی ازدواجی...

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    0

    عاشق داستاناتم عاشششقققق عالی می نویسی مخصوصا رمان جدیده عقد ممکن

    ۷ ماه پیش
  • شیوا

    0

    چه عجببببب ! دانیال تکونی دادی خودتو داشتی می مردی بوسش کنی الان می *** فابریکی؟ این همه خوشت اومده ازش جونت دارد بگو دیگههههه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!