پارت نود و نهم :

**ماسیس**
روی تخت نشسته و زانوانم را بغل گرفته بودم. موهای بلندم مانند خیمه‌ای دورتادورم را گرفته بودند. ناخن شستم را به دندان گرفته و به خوابی که همین چند لحظه پیش دیده بودم فکر می‌کردم. موهایم مثل گذشته کوتاه شده و تا زیر گردنم می‌رسید. یک شی فلزی هم در دستانم بود و با آن چیزی را خراش می‌دادم. انگار یک دیوار یا یک ستون بود. یا چیزی شبیه به آن‌ها. خودِ دیگرم هم در کناری ایستاده بود و چی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    بقول ماسیس ،آکام چطوری میخواد بااین گاو مبارزه کنه خدا میدونه😥😥

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    ماسیس چقد طفلی و معصومه اگه اتفاقی برای زرمینه بیفته به هیچکدوم نمیتونه اعتماد کنه 😔😔

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️