عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پانزده :
شاید هم راست می گفت و شاید هم نه!اما من به عنوان یک راهنما و خواهر بزرگتر قبولش داشتم و در تنگنا که قرار می گرفتم،با او مشورت می کردم.همیشه اوقات هم درست نمی گفت چون فقط چند سال از من بزرگتر بود و تجربه آنچنانی نداشت و ممکن بود برخی اوقات شدت عمل به خرج دهد و اشتباه کند.
از در که داخل شد در آغوشم کشید و گفت:این چند وقته که شیطونی نکردی؟ به قهقهه خندیدم و گفتم:خیلی پررویی!این چند وقته کجا ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ روز پیشدلی
1خیلی شبیه به واقعیت های زندگی هستش
۳ روز پیشفاطی
0و خدا نجار نیست ولی عجیب در و تخته رو جور میکند..هرکسی آرامش زندگی رو در یه چیزی میبینه
۳ ماه پیشفاطی
0ممنون مهشاد جون...یه بوس مهمونت کنم..امیدوارم همینطور پُر پیمون ادامه بدی
۳ ماه پیشفائزه حسینی
0خوب وعالی است
۴ ماه پیشAmir
0هیجانی و جالب
۴ ماه پیشباران
0مردا کلا همینن هرچی بری سمتشون فک میکنن کی هستن
۴ ماه پیششهلا
0توبهترین نویسنده جهانی وعاشق داستانتون شدم
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۴ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم
۴ ماه پیشآسا
0تاالان نظری ندارم
۴ ماه پیشتاجیک
1بغضی ادم هاا واقعآ لیاقت دوست داشتن ندارن
۵ ماه پیشبله درسته کاملا
0بله درسته کاملا
۵ ماه پیشندا
0جذاب واقعی
۶ ماه پیشف
0خیلی خوب بود
۶ ماه پیشبله درسته شخصیتها م
1بله درسته شخصیت ها متفاوته
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بلییی
۶ ماه پیشسارا
0درسته موافقم با نظرتون
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
متشکر
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دلی
1خیلی شبیه به واقعیت های زندگی هستش