عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پانزده :
شاید هم راست می گفت و شاید هم نه!اما من به عنوان یک راهنما و خواهر بزرگتر قبولش داشتم و در تنگنا که قرار می گرفتم،با او مشورت می کردم.همیشه اوقات هم درست نمی گفت چون فقط چند سال از من بزرگتر بود و تجربه آنچنانی نداشت و ممکن بود برخی اوقات شدت عمل به خرج دهد و اشتباه کند.
از در که داخل شد در آغوشم کشید و گفت:این چند وقته که شیطونی نکردی؟ به قهقهه خندیدم و گفتم:خیلی پررویی!این چند وقته کجا ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0ممنون مهشاد جون...یه بوس مهمونت کنم..امیدوارم همینطور پُر پیمون ادامه بدی
۲ ماه پیشفائزه حسینی
0خوب وعالی است
۳ ماه پیشAmir
0هیجانی و جالب
۳ ماه پیشباران
0مردا کلا همینن هرچی بری سمتشون فک میکنن کی هستن
۳ ماه پیششهلا
0توبهترین نویسنده جهانی وعاشق داستانتون شدم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم
۳ ماه پیشآسا
0تاالان نظری ندارم
۴ ماه پیشتاجیک
1بغضی ادم هاا واقعآ لیاقت دوست داشتن ندارن
۴ ماه پیشبله درسته کاملا
0بله درسته کاملا
۵ ماه پیشندا
0جذاب واقعی
۵ ماه پیشف
0خیلی خوب بود
۵ ماه پیشبله درسته شخصیتها م
1بله درسته شخصیت ها متفاوته
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بلییی
۵ ماه پیشسارا
0درسته موافقم با نظرتون
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
متشکر
۵ ماه پیشاره
0دختر ساده نیست
۵ ماه پیشآره
0مطابق میل ما نیست
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0و خدا نجار نیست ولی عجیب در و تخته رو جور میکند..هرکسی آرامش زندگی رو در یه چیزی میبینه