عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت پانزده :
شاید هم راست می گفت و شاید هم نه!اما من به عنوان یک راهنما و خواهر بزرگتر قبولش داشتم و در تنگنا که قرار می گرفتم،با او مشورت می کردم.همیشه اوقات هم درست نمی گفت چون فقط چند سال از من بزرگتر بود و تجربه آنچنانی نداشت و ممکن بود برخی اوقات شدت عمل به خرج دهد و اشتباه کند.
از در که داخل شد در آغوشم کشید و گفت:این چند وقته که شیطونی نکردی؟ به قهقهه خندیدم و گفتم:خیلی پررویی!این چند وقته کجا ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلی
1خیلی شبیه به واقعیت های زندگی هستش
۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ ماه پیشدلی
1خیلی شبیه به واقعیت های زندگی هستش
۲ ماه پیشفاطی
1و خدا نجار نیست ولی عجیب در و تخته رو جور میکند..هرکسی آرامش زندگی رو در یه چیزی میبینه
۵ ماه پیشفاطی
1ممنون مهشاد جون...یه بوس مهمونت کنم..امیدوارم همینطور پُر پیمون ادامه بدی
۵ ماه پیشفائزه حسینی
1خوب وعالی است
۵ ماه پیشAmir
1هیجانی و جالب
۵ ماه پیشباران
1مردا کلا همینن هرچی بری سمتشون فک میکنن کی هستن
۵ ماه پیششهلا
1توبهترین نویسنده جهانی وعاشق داستانتون شدم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۶ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم
۶ ماه پیشآسا
0تاالان نظری ندارم
۶ ماه پیشتاجیک
2بغضی ادم هاا واقعآ لیاقت دوست داشتن ندارن
۷ ماه پیشبله درسته کاملا
1بله درسته کاملا
۷ ماه پیشندا
1جذاب واقعی
۷ ماه پیشف
1خیلی خوب بود
۸ ماه پیشبله درسته شخصیتها م
1بله درسته شخصیت ها متفاوته
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بلییی
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ممنونم عالی مثل همیشه. لاله خوب خوشحال شد. واقعیت هم همینه شاید هیچ کدوم به دردش نمیخوردن