پارت دویست و دوازده :

کیفم رو این بار محکم‌تر کشیدم و از دستش در آوردم و بلند شدم.
- دیگه سراغ من نیای‌ها، نگی پاشو بیا ببینمت. من گول ظاهر موجهت رو خوردم.
با تردید پرسید: جدی ظاهرم موجه به نظر می‌رسه نه؟
برگشت و از توی در شیشه‌ای کافه که خیلی کم و ناواضح تصویری ازش معلوم بود به خودش نگاه کرد.
دستی به ته ریشش کشید.
- خدایی چیز حقیم!
دهنم از این همه پررویی و خودشیفتگیش باز مونده بود. همون‌طوری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • همسر آینده محمد

    0

    من یه سوال دارم مگه اون اوایل محمد ناله نمی کرد از اینکه بعد از عمری تک فرزندی قراره برادر بشه؟ هیچ خواهر و برادری نبود اصن مامانش هم که حامله شد اونقد نگذشته بود که بخواد سریع بچه به دنیا بیاد(مریم) و حتی بخواد شبیه رادیو خراب بقیه رو لو بده؟ آیا این سوتی شماست خانوم نویسنده؟

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    من کجا گفتم تک فرزنده😭کدوم پارت؟ فکر نکنم گفته باشما

    ۶ ماه پیش
  • همسر آینده محمد

    0

    بابا چرا دیگه، گفت بعد عمری از تک فرزندی در اومد، من میرم میگردم پیدا میکنم اون پارتوو😭😂

    ۶ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    اگه اینجوری بوده برام پیدا کن ادیت بزنم😂

    ۶ ماه پیش
کپی شد!