پارت بیست و دوم :

* قاصدکی در تاریکی...
درب را می‌کوبم و همزمان با طی کردن پلکان، موبایل را میان گوش و شانه‌ام نگه می‌دارم:
_ اره مامان جان؛ رسیدم کاری نداری؟
گویی درون حمام حرف می‌زد که صدایش اکو می‌شد.
_ باشه فقط زنعموت خوب بود؟
نمی‌دانم از دو روز پیش تا به امروز چه تغییری در مدیریت اجرا شده بود که به جای لامپ زرد رنگ حالا مهتابیِ بدقواره‌ای توی راهروی نصب کرده بودند.
_ اره الانم خوا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • F.m

    1

    ماجرای این دخترا چیه یعنیی مارال کیهه

    ۶ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    سوال خیلی خوبی پرسیدی:))

    ۶ ماه پیش
  • F.m

    9

    پسری که کتابخون باشه صد هیچ از همه جلو تره😭😂 هامون:))))

    ۶ ماه پیش
کپی شد!