پارت بیست و دوم :

* قاصدکی در تاریکی...
درب را می‌کوبم و همزمان با طی کردن پلکان، موبایل را میان گوش و شانه‌ام نگه می‌دارم:
_ اره مامان جان؛ رسیدم کاری نداری؟
گویی درون حمام حرف می‌زد که صدایش اکو می‌شد.
_ باشه فقط زنعموت خوب بود؟
نمی‌دانم از دو روز پیش تا به امروز چه تغییری در مدیریت اجرا شده بود که به جای لامپ زرد رنگ حالا مهتابیِ بدقواره‌ای توی راهروی نصب کرده بودند.
_ اره الانم خواØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • F.m

    1

    ماجرای این دخترا چیه یعنیی مارال کیهه

    ۹ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    سوال خیلی خوبی پرسیدی:))

    ۹ ماه پیش
  • F.m

    10

    پسری که کتابخون باشه صد هیچ از همه جلو تره😭😂 هامون:))))

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️