پارت سیزده :

یک لحظه دیدم که استادم با ماشینش به سرعت گاز داد و از کنارمان رد شد.وقتی رد می شد حتی نگاه هم نکرد. توی ماشین مازیار که نشستم،تمام اندامم می لرزید.دیوانه شده بودم.آبرویم رفته بود!حالا استاد کیا فکر می کرد سرش را کلاه گذاشته ام و دختر فرصت طلبی بوده ام که با داشتن نامزد دنبال مورد بهتر بوده ام.همه چیز خراب شده بود.وجهه ام در دانشکده...موقعیتم! من همیشه دختر نجیب و با وقاری بودم.با وجود پیشنها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Biti

    0

    من اگه بودم سرش و با تبر میشکستم بعد داخلش نمک و اسید میرختم بعد می انداختم تو آتشفشان تا صدای خروس حامله بده

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چه خشن😄😄😄😂😂🫠🤐

    ۲ ماه پیش
  • F

    0

    لیاقت این رو نداره که براش حرص بخوریم اما واقعا از حرفی که به استاد کیا زد حرصم اومد

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    امیدوارم تا آخر این حرفت باشه و آدمها پشیمان میشوند.خودشون و تو هچل میندازند

    ۲ ماه پیش
  • Amir

    0

    جالب شد هیجانی

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    منباشم نه حرص میخورم برا مازیار نه چیزی چون اصلا ادم نیست و ارزش نداره

    ۳ ماه پیش
  • باران

    1

    چ حیومیه بابا

    ۳ ماه پیش
  • Lotos

    1

    نه درس می گرفتم که دوباره اشتباه نکنم و از اول تکلف مشخص کرده خود لاله در رویای بچه گانه خود بوده

    ۳ ماه پیش
  • تاجیک

    1

    چرا حرص خوردن داره

    ۴ ماه پیش
  • نسترن

    1

    خیلی عالی بود

    ۵ ماه پیش
  • محدثه

    1

    حرص می خوردم

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر

    1

    اوهوم حرص میخوردم

    ۵ ماه پیش
  • رقیه

    1

    من اصلا به این آدما رو نمیدم

    ۵ ماه پیش
  • فائزه

    0

    خیلی خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬 ........

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    1

    چرا خیلی عصبی شدم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!