عقد ممکن به قلم مهشاد لسانی
پارت دوازده :
هر دو به سرعت به عقب برگشتیم و اندام بلند و ورزیده مازیار زیر نور آفتاب بی جان پاییزی نمایان شد.دلم هری پایین ریخت و از اینکه حرفهای ما را شنیده باشد و دوباره با من قهر کند،عرقم سرد شد.تته پته کنان گفتم:سلام...تو اینجا چی کار می کنی؟ لاله دستش را به کمرش زد و جسورانه سرتا پای مازیار را برانداز کرد و گفت: شما؟ مازیار براق و عصبی لاله را نگاه کرد و رو به من گفت: نگفته بودی خواهر بزرگتر داری! من
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Amir
0عالی هیجان انگیز
۳ ماه پیشباران
0حتما واقعا برای ازدواج میخوادش ولی غرورش نمیذاره
۳ ماه پیششهلا
0سلام داستانت فوق العاده زیبا و جذاب و دوست داشتنی هستش
۳ ماه پیشنه و به احتمال
0هرسشون سر دختر عموی دختر خالی کنه
۳ ماه پیشتاجیک
0ن دست بر نمداره
۴ ماه پیشدست برنمیداره
0دست بر نمیداره
۵ ماه پیشنسترن
1خدا این مازیارو لعنت کنه
۵ ماه پیشنیلوفر
1مازیار دست بر نمیداره
۵ ماه پیششهین
1به نظرم مازیار آلاله را سر کار گداشته
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست
۵ ماه پیشنه ظاهرا دست بر نمید
0نه ظاهرا دست بر نمیداره
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اسم شما نه ظاهراً عه؟
۵ ماه پیشزهرا
1فقط میخواد آلاله را ضایع کنه
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بعید نیست
۵ ماه پیشسارا
0فک نکنم دست برداره
۵ ماه پیشنیلو
0دست بردار نیست
۵ ماه پیشنیلوفر
0مازیار خان دست بردار نیست
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
2بعضی ها در انتخابت هم دخالت میکنند باید پرهیز کرد.اینجور ادمها فقط میخوان یکی رو داشته باشن سنگ کم و زیادی.با خواندن این پارت چند نظریه در ذهنم به وجود اومد..باید ببینیم چه اتفاقی رقم میخوره