پارت ششم :

یادم می آید یک بار تابستان بود و هوا به شدت گرم بود و از زمین و زمان آتش می بارید.آخرین امتحان دانشگاه را داده بودم و زیر زل آفتاب ایستاده بودم تا دنبالم بیاید،اما او بعد از 1 ساعت دیر آمدن در جواب آنکه تشنه ام شده و اب می خواهم،آنقدر مرا دور خیابانه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!