پارت نوزده :

سری تکان دادم.
- آره
دوباره نشست و مشغول گفت و گو با مادر شد. با فکری مشغول به سمت آشپزخانه رفتم. پشت میز نشستم و کیک و شربتی را که برایم کنار گذاشته بودند، خوردم. فکرم حول و حوش آن اتاق می گشت... اتاق و ادکلنی که انگار نقشی در آن اتفاقات عجیب داشتند.
شربت را تا آخرین جرعه نوشیدم و لیوان را با بشقاب به سمت ظرفشویی بردم تا بشورم.
شیر آب را باز کردم و لیوان را زیرش گرفتم.
«- میگم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Arezo

    0

    رمان خوبیه یه طوریه که آدم از بعدش خبر نداره خوبه 👌🏻

    ۶ سال پیش
  • K

    13

    عالیه خانم ابدار حرف نداری ولی خواهش،می کنم تو خدا بیشتر کنین این پارتارو 😬گناه داریم خوب نظر هر کی رو می خونم همین کمیه پارت ناراحتشون می کنع رسیدگی کنین لطفا

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    2

    چرا پارت جدید رو نمی زارید

    ۶ سال پیش
  • رز

    4

    پشمااااممممممممم چقد پارتارو طولانی میزارین آخه 🙄😏😒🤦🏻 ♀️

    ۶ سال پیش
  • نرگس

    1

    رمان سنسار واقعا عالیه ولی خیلی دیر پارت می زارید کاش تعداد پارت هارو بیشتر کنید

    ۶ سال پیش
  • بلای زمین

    6

    😐😐.. بقیش زودتر بزارید

    ۶ سال پیش
  • S

    8

    ای بابا زود زود پارت بزارید دیگ🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️😑اما رمان باحالیه خوشمان آمد🙄😹

    ۶ سال پیش
  • N,A

    5

    خیلی قشنگه ولی کاش پارت هاش طولانی تر بود😶👌

    ۶ سال پیش
  • دختر ابلیس

    8

    😑😐😑😐😑😐😑😑چرااااااااااااا زیاد تر نیستتتتت مسئولین رسیدگی کنن😄

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    8

    داستان داره جذاب میشه

    ۶ سال پیش
  • نیلرام

    9

    خوبه ولی پارتا کککککمممممهههه😭😭😭

    ۶ سال پیش
کپی شد!