پارت صد و دوازده :

سورا دوستانش را به اتاق‌های مجهز مهمان برد و پس از در اختیار گذاشتن امکانات به آنها، به طبقه بالا بازگشت.
دستش را به دستگیره گرفت که ناگهان نگاهش به در اتاق هرماس کشیده شد.
دودل سر جایش ایستاد و کمی این پا و آن پا کرد. در نهایت، با قدم‌های بلند به اتاق هرماس نزدیک شد و تقه‌ای آرام به در زد.
صدای هرماس به آرامی به گوش رسید:
ـ بیا.
آب دهانش را فرو فرستاد و نفس عمیقی کشید؛ سپØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    زیباست این رمان از شما ممنونم عالی سلامت باشید

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️