پارت چهل و یک :


«سرما اذیتم نمی‌کنه. می‌دونم که کت قدیمی شده، ولی حداقل تو رو گرم می‌کنه.» ناگهان منشأ آن سردی او آشکار شد. کتش را در آغوش گرفته بودم. موجی از دلسوزی مثل تیری تیز و دردناک به دلم نشست. بی‌آنکه بخواهم، خودم را نزدیک او یافتم، آنقدر نزدیک که برای دیدن صورتش مجبور شدم سرم را بالا بگیرم. سعی کرد روی برگرداند، ولی دستم را روی شانه‌اش گذاشتم. شگفت‌انگیز بود؛ بی‌حرکت ماند. یک سر و نیم از م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!