اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت نود و چهارم :
- خدا رحمتش کنه . راحت شد فرهاد جان. پدرت مدتهاست که مریضه. خودش هم اینجوری راضیتره.
فرهاد صدایش را صاف کرد و با لحنی غم انگیز گفت:
- فکر میکردم داروهای جدید حالشو بهتر کنه اما انگار این اواخر یه سرماخوردگی سخت باعث شده بدنش عفونت کنه و ...
نفسش رفت و کلامش خاموش شد. وقتی دوباره لب باز کرد صدایش رگه هایی از حسرت داشت:
- حالا دیگه حسابی بی کس شدم عمو. مادرم که سالها پیش رهامون کرد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
