پارت دویست و چهارم :

دوباره همه راه افتادیم سمت خونه، وقتی رسیدیم، همه داشتیم با خستگی داخل می‌رفتیم که دیدیم صدای آهنگ میاد.
«دختر احمد آباد، تو عروس بندری»
با تعجب سرعتمون و زیاد کردیم.
کلید انداختیم و داخل خونه که شدیم، دیدیم برقا همه خاموشه.
رقص نوری هم که ما تو اتاقمون داشتیم، اومده پذیرایی و حالت پارتی گرفته.
یهو یه چیزی از جلومون با سرعت رد شد.
صدای افتادنش با وجود زیاد بودن آهنگ ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دریا

    0

    آدم با دانیال پیر نمیشههههه چقد انرژیش خوبههه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    وااااای خیلی باحال بوود😄😄😄😅😅😅

    ۲ ماه پیش
  • ناهید

    0

    خیلی هم عالی 😂😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!