جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نهم :
بساط قهوهی بعد از شام را خود الهه به دست گرفت. جعبهای فلزیرنگ را از داخل پاکتی بیرون آورد و نگاهی به سیما انداخت.
_ شام امشب که فوقالعاده بود سیما جان، اما اجازه بده قهوه با من باشه. این قهوه رو خواهر وحید از آلمان فرستاده؛ بینظیره. باید ف ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مهتاب
1طرف شیدا هستم شیدا هر چقدر هم بد اون که ادعای عاشقی میکنه هیچ شناختی از همسرش نداره رنگ رخساره نشان از حال درون داره ولی اون هیچ نمیفهمه