پارت هشتم :

مشت‌مشت آب یخ به صورتم زدم،

نفسهای عمیق و بلند کشیدم، کمی نمک روی زبانم گذاشتم و کنار پنجره ایستادم تا هوای سرد، نفسِ رفته‌ام را جا بیاورد.

باد لرزه به جانم انداخت، اما حالم را بهتر کرد.

حالا دقیقاً پنج دقیقه بود که در این اتاق با خ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!