پارت چهارم :

بی آنکه کوچک ترین سروصدایی راه بیندازم، آماده شدم و در را بستم. سرتاسر باغ سفیدپوش شده بود و تنها یک مسیر باریک، که آقا محمد برای رفت و آمد باز گذاشته بود، میان برف‌ها خودنمایی می‌کرد.

پا که روی برف های خشک گذاشتم،

صدای خِش خِش شان لابد ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!