یک غریبه به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و هفتاد :
با عجله به سمت آشپزخانه دوید و با دیدن آتشی که از روی ماهیتابه سر کشیده بود و جولان می داد وحشت زده به سمت ظرفشویی دوید. تمام فضای آشپزخانه پر از دود خاکستری شده بود و چشمش هیچ چیزی را نمی دید. به زور دست انداخت و شیر آب را باز کرد و یک ظرف پر از اب برداشت و به سمت گاز حمله ور شد و آب را توی ماهیتابه ریخت اما کم بود! فایده ای نداشت. دوباره با عجله ظرف را پر کرد و قبل از این که آن را هم خالی کند، ی
مطالعهی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
من کی گفتم کی هست کی نیست😩🤣یادم نیست
۸ ماه پیشکلثوم
0ای حدیث خانم شیطون کل داستان یطرف این صدف یطرف مغزم سوت کشید🫤ازفکرمنتظرم ببینم کیه
۸ ماه پیشکلثوم
0حسی بهم میگه مامان صدف خود ارکیده ست
۹ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
فکرشم نمیکنین که کیه :))) تاحالا هرچی حدس زدین اشتباهه
۹ ماه پیشآیدا
0میشه مادر صدف که سکته کرده ، الهام باشه ؟؟؟؟ و پدرش یا محمود باشه یا پدر اصلی ارکیده که دارن صدف بزرگ میکنن ...
۸ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
الهام که مرده عشقم
۸ ماه پیشساناز
0💛❤️🤎🩵💚🩶💙💜🤍🩷🧡
۹ ماه پیشعلیرضا۲۸
0😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیدا
0پس کی می تونه باشهععععععع تو کامنت ها گفتید که ارکیده نیست یکی دیگه س که تعجب میکنیم یه راهنمایی کوچیک نمیکنید 🙂 ↕️