پارت صد و هفتاد :

با عجله به سمت آشپزخانه دوید و با دیدن آتشی که از روی ماهیتابه سر کشیده بود و جولان می داد وحشت زده به سمت ظرفشویی دوید. تمام فضای آشپزخانه پر از دود خاکستری شده بود و چشمش هیچ چیزی را نمی دید. به زور دست انداخت و شیر آب را باز کرد و یک ظرف پر از اب برداشت و به سمت گاز حمله ور شد و آب را توی ماهیتابه ریخت اما کم بود! فایده ای نداشت. دوباره با عجله ظرف را پر کرد و قبل از این که آن را هم خالی کند، ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیدا

    0

    پس کی می تونه باشهععععععع تو کامنت ها گفتید که ارکیده نیست یکی دیگه س که تعجب میکنیم یه راهنمایی کوچیک نمیکنید 🙂 ↕️

    ۸ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    من کی گفتم کی هست کی نیست😩🤣یادم نیست

    ۸ ماه پیش
  • کلثوم

    0

    ای حدیث خانم شیطون کل داستان یطرف این صدف یطرف مغزم سوت کشید🫤ازفکرمنتظرم ببینم کیه

    ۸ ماه پیش
  • کلثوم

    0

    حسی بهم میگه مامان صدف خود ارکیده ست

    ۹ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    فکرشم نمیکنین که کیه :))) تاحالا هرچی حدس زدین اشتباهه

    ۹ ماه پیش
  • آیدا

    0

    میشه مادر صدف که سکته کرده ، الهام باشه ؟؟؟؟ و پدرش یا محمود باشه یا پدر اصلی ارکیده که دارن صدف بزرگ میکنن ...

    ۸ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    الهام که مرده عشقم

    ۸ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💛❤️🤎🩵💚🩶💙💜🤍🩷🧡

    ۹ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    0

    😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️