پارت صد و شصت و هشتم :

آهیل سرش را با حرص چرخاند و لب هایش را به یکدیگر فشرد. با عصبانیت به کیان نیم نگاهی انداخت و سپس دوباره سرش را چرخاند و به ارکیده نگاهی کرد و گفت:
-فقط کافی بود که بهم بگی، بگی تا تموم اون بدهیات رو بخرم، تا یه زندگی نو بهت هدیه بدم، تا بشم پدر و مادرت و تمام اون پشتوانه ای که می خواستی، ولی این کار رو نکردی لعنتی، تصمیم گرفتی توی لجن خودت بیشتر و بیشتر غرق شی تا اینکه...
توی تمام جملاتش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    بادابادامبارک بادا،،،، آهیل پدرشده😍😍😍😍😍😅😅😅

    ۸ ماه پیش
  • ساناز

    0

    ❤️🧡🩵🤎💛🤍💙💜🩶🩷💚

    ۹ ماه پیش
  • علیرضا۲۸

    2

    این آهیل هم دیگه داره شورشو در میاره ،بیشووووووور

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️