جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت پانزده :
حالا ایلیا بود که با چشمهای ریز شده نگاهم میکرد.
چه حسی داره ایلیای پفیوز وقتی یه نفر مثل خودت رفتار میکنه؟
با تشکر از مادر مقدس که آیدا به مامانش نگفت سایرن واقعا دوست پسرم بوده. کجای سایرن شبیه مردهای نظامی بود؟ فقط واسه اینکه بچههای کلوپ پلهای رو بچزونم رفتم باهاش... .
برای لحظهای یاد امروز افتادم؛ یاد جنازش و چاقویی که توی مغزش فرو رفته بود. مو به تنم راست شد و به شک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
عزیزمیییی
۲ هفته پیشوناز
0این زاویه بدجور مشکوکه ها یعنی چی تو ی روز عاشق شی؟نمیدونم چرا ی لخظه این به ذهنم رسید که میخواسته از طریق هانا به ایلیا برسه
۲ هفته پیشوناز
0ولی جدی درستع رو آرین کراش ندارم ولی دلم براش میسوزه هانا مال هر کسیم بشه یا زاویه یا ایلیا یا هرکس دیگه متاسفانه نمیتونه برا آرین بشه💔
۲ هفته پیشفن شتر بیابونی
1حمیده منو یادش رفته ولی من اینقدر فن تکنیکا بودم که سختم بود اینو شروع کنم چون میترسیدم یادم بره همه چیزو ولی حمیده عزیزم من هم مثل دوربین تارا همه چیز رو ثبت میکنم میدونم باز فراموش میشم ولی اونقدر خوبی که لعنت من اونقدر فنتم که میخوام بهت تهمت تج. از بزنم بلکه گردنم بگیری
۲ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
بخدا لازم نیست
۲ ماه پیشMedusa
14آرین خیلی خوبهه همین که یه پسری توت فرنگی بیاره واسم کراش گرین فلگ جذاب حساب میشه🍓✨
۵ ماه پیشفنِ آرین کایا ایلیا
5مشکل اینجاست که من الان رو آرین کراشم رو سامو کراشم رو زاویر یه کوچولو کراشم رو ایلیااااااااااام کراشممممم بعد عکس شخصیتی که برای ایلیا گذاشته بودنو دیدم و من از قبل رو این یارو کراش بودم چون یکی از فیلم هایی که بازی کرده بودو دیدم و کراشم الان هزار برابر شدههههه
۳ ماه پیشموی زائد طلایی ایلیا
6من از همون اول از ایلیا خوشم اووومد جنسن اکلسم دیدم حمیده گفته ایلیاعه انقد ذوق کردم منم روش کراش بودم الان صد برابر شده
۳ ماه پیشهستی
0عکس شخصیت هارو از کجا دیدین؟
۳ ماه پیشفن دراکو
0تو چنل رو*بیکای رمان هست
۳ ماه پیشفن حمیده
4چشمان آبی داستان ما هرگز فکر نمی کرد که قرار است روزی توسط سیاهی مطلق احاطه شود (زاویر)طرفی برادرانش و طرفی آبرو و عزتش آیا این آخر خط است؟ یا شروعی جدید برای پایانی غم آلود. آن پسرک قرار نیست ببازد ولی گویی اینگونه است. آه مثل اینکه رابین هود داستان ما در دنیای سردرگمی قرار گرفته است.
۴ ماه پیشهیتر هانا
4ایلیا تا ابد🙉
۴ ماه پیشدنیا
1وای عکس زاویه اصلا بهش نمیاد اصلا از اون پسره خوشم نمیاد (تو فیلم ترکی ها) ولی عاشق عکش شخصیت راشا شدم پشمااااااام خیلی کرااااااش وااااای چشاش من بَموردم
۴ ماه پیشFa...
1زاویر..🛐🛐🛐
۵ ماه پیشفن ایلیا
2هرچی جلو تر میرسم جذاب تر میشه
۵ ماه پیشMedusa
10*پادشاه اتمی...چشماش مثل دریای پر از تششعات هسته ای بود، مریضت میکرد، از کار مینداختت، لعنت به رنگ چشماش:)* عاشق این تیکه شدممم قلم اسطوره ایت و توصیفات🛐
۵ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
قربونت برمممممم
۵ ماه پیش(فن تکنیکا)ساحل
2وای پشمام بگو تو همون موسایی که توی نظرات تکنیکا گل میکاشتی و به شدت جزئیات بین بودی بگوووو خودتی ؟ وای نمیدونی اگ خودت چقد خوشحالم پیامتو دیدم چون خیلی از اول دنبال بودم پیدات کنم
۵ ماه پیش(فن تکنیکا)ساحل
1موسایی اشتباه تایپ شده مدوسا هست
۵ ماه پیشMedusa
5آره خودمم ولی پشمام ریخته فکر نمیکردم معروف باشم🤣🤣🤣
۵ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
همه جا هستت🤣🤣
۵ ماه پیش(فن تکنیکا)ساحل
1🤣🤣🤣خوبهههع
۵ ماه پیشMedusa
5میدونم زاویر و جوخه صد کار بیشرفانه ای انجام میده ولی واقعا یه باهوش عوضی جذابه🛐
۵ ماه پیشMedusa
4همیشه از در رد میشه سرشو خم میکنههههه زاوییررر تشنججججج🛐✨
۵ ماه پیشMedusa
1واییی توت فرنگیییی میوه بهشتی🍓🍓🍓
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
وناز
2دارم از ذوق اکلیلی میشم میبینم رمانی پیدا کردم که موضوعش متفاوت و خاص و خفنه،چرا انقد قلمت به دل میشینه اخه😭🛐