پارت دویست و نود و نهم :

نام یک دختر بیست‌ساله که آخرین روزهای بیست‌سالگی را برای کامل شدن بیست‌ویک‌سالگی می‌گذراند، درمان را به گریه و خنده‌ای که ترکیبش تلخ‌تر از زهر بود انداخته و خشم او را به حدی رسانده بود که آدمی را با بی‌رحمی نابود کند. رامدخت ورهرام، روزی این دختر در نظر رازان زندگی‌بخش بود؛ اما حال او که مشغول جا انداختن خشاب اسلحه‌ی نقره‌اش به درگاه تکیه داده و نگاه به نیم‌رخ خواهرش دوخته بود،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا خوشم از رامی نمیاد...خوشم نمیاد برای رسیدن به هدفش از احساسات مزدک سواستفاده میکنه وقتی میدونه اینجور اون رو بیشتر به خودش وابسته میکنه...واقعا ازش خوشم نمیاد

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    الان که پای سوءاستفاده وسط نیست😭😂 میخواد هرطور شده بره سراغ محموله داره کسری رو تحت فشار میذاره، میدونه عمرا نمیتونه با خودشون بره

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پس بانو نرم شده نسبت به رامی...

    ۷ ماه پیش
  • فیونا

    0

    با اینکه احتمالا براش دردسر میشه ولی این سرسختی ارثی رامی رو دوست دارم

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️