سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و شصت :
گیج اخمهام رو توی هم کشیدم.
- اگه به خاطر شغل منه...
- نه مشکل شغلت نیست مشکل...
باز هم حرفش رو قطع کردم؛ یه حس بدی توی دلم بود. سینهم انقدر از اون حس بد بیحس شده بود که احساس میکردم حتی قلبی توش نیست و خالیه! هیچجوره دوست نداشتم دوباره از دستش بدم.
- اخلاقمم میتونم درست کنم، پیشت یه مرد کامل میشم...
برای اولین بار تو زندگیم انقدر احساس بیچارگی میکردم و احساس اینکه
لطفا صبر کنید...
