پارت نود و ششم :

خود را به پشت در اتاق ماسیس رساندم. نوبت نگهبانی من بود ولی محافظش را آنجا ندیدم. تقه‌ای به در زدم و منتظر ماندم. دلارا از اتاق بیرون آمد. با دیدنم لبخند زد. از او پرسیدم:- نگهبان کجاست؟
لب ورچید و گفت:- بانو و مهزاد را برای شب نشینی با ملکه و بانو سایدا همراهی کرده. و منِ بیچاره مانند همیشه باید مراقب بیمار باشم.
لبخندی شیطنت آمیز به لب آورد و گفت:- راستی شام خورده‌ای؟ من تنها هستم و نØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    چه آرامشی از ماسیس گرفت ابیش همه ناراحتیش برای توعه داداش

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️