ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت نود و ششم :
خود را به پشت در اتاق ماسیس رساندم. نوبت نگهبانی من بود ولی محافظش را آنجا ندیدم. تقهای به در زدم و منتظر ماندم. دلارا از اتاق بیرون آمد. با دیدنم لبخند زد. از او پرسیدم:- نگهبان کجاست؟
لب ورچید و گفت:- بانو و مهزاد را برای شب نشینی با ملکه و بانو سایدا همراهی کرده. و منِ بیچاره مانند همیشه باید مراقب بیمار باشم.
لبخندی شیطنت آمیز به لب آورد و گفت:- راستی شام خوردهای؟ من تنها هستم و نØ
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1چه آرامشی از ماسیس گرفت ابیش همه ناراحتیش برای توعه داداش