پارت صد و نود و هفتم :

هفت سینش را شاید برای آخرین بار در خانه‌ی افروز پهن کرده بود. این سفره، تنها خوشی‌ای بود که افروز از خودش دریغ نمی‌کرد. همیشه عدسش را از دو هفته‎‌ قبل می‌خیساند و سیب سرخ را برای گذاشتن در سفره انتخاب می‌کرد. بعد از دو سال ترک عادت، امسال باز سفره را مانند خود افروز چیده بود؛ با سبزه‌ی عدس که از سر چهارراه خریده بود و انجیری که از شب قبل در آب خیس کرده بود. پیشدستی و کارد را هم در سفره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طهورا

    0

    عیدو به فرانک و عطا تبریک میگم و مرسی از فرانک عزیز ک عطا رو تنها نذاسته

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فرانک عزیز❤️🥰

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    0

    عالی بدذ خداقوت

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • فخری

    1

    ممنون از رمان خوبت فاطمه بانوی عزیز عالی بود گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشی عزیزدلم❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    عالی خسته نباشی نویسنده جونم قلمت مانا 🙏🙏😘❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مانا باشید عزیزم❤️

    ۶ ماه پیش
  • پری مامان دخی

    0

    فرانک چه عجب نرفته به خانوادش بگه عطا داداششه و پته عبادا رو آب بریزه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    فرانک مثل عباد و فرحناز نیست. می‌بینه حق با کیه.

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    عالی مث همیشه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    1

    خیلی ممنونم عزیزم پارت عالی بود خسته نباشید🌹

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون❤️

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    3

    خیلی این دوتارو دوست دارم خیلی خوبه که باهم خوبن. از حرف عطا در مورد سیب عاشق هم خوشم اومد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود.خداقوت 💜💙

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    فرانک مثل عباد زبونش نیش داره😁 بچم رو دپرس کرد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی فرانک. نیش داره بس که دلشو شکوندن.😢

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه

    1

    عالی بود 👏 از ترانه خبری نیست یه پارت هدیه ازش مهمونمون کن

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از ترانه هم خبر میشه🥰

    ۶ ماه پیش
  • سوینا

    4

    پارت هدیه نمی دی فاطمه جون تا چهار روز دیگه چطور صبر کنیم اخه

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    پارتا رو تند تند می‌ذارم که زود به آخر برسه.

    ۶ ماه پیش
  • م.ر

    2

    ❤️❤️❤️🤗به به اختلاط خواهروبرادری

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰

    ۶ ماه پیش
کپی شد!