عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت هشتاد و هشتم :
دندانهای انسیه کلید شده بود و صدای نامفهومی از لای دندانها بیرون می آمد.تلفن را برداشت وزنگ زد به ترانه و گریه کرد.
هول کرده بود.آخر سر زنگ زد به اورژانس و بدن مادربزرگ را که سنگین شده بود،کنار کشید و گذاشت وسط آشپرخانه.با دو دستش قلبش را ماساژ داد و اشک ریخت.تا ترانه برسد،قبض روح شد.
بوی گوشت ودارچین سوخته می آمد.چشمهای انسیه باد کرده بود و نفسش انگار قطع شده بود.ترانه سراسیمه پرید
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم من نویسنده چاپی هستم.برای همین رمانهام رو آنلاین نگه نمی دارم
۶ ماه پیششیوا
0ما خوبیم مهشاد جوونم
۷ ماه پیششیوا
0چقدر این چتربازا رو قشنگ تعریف کردی مهشاد جون تا حالا نشنیده بودم چقدر جذاب بود قشنگ تونستم ببینمشون اون غروب و همه چی و وقتی دانیال از دست افسون حرص خورد ببین چقدر حرص خورد که سر ازونجا دراورد
۷ ماه پیشاکرم بانو
0سلام خسته نباشید... عالی بود...
۷ ماه پیشنفس
0سلام عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه مرسی بابت پارت نگران نباشید
۷ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خب خداروشکر که خوبید
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sajede_17
0رمانا عالین فقط یه سوال چرا رمانا بعد از تمام شدن از سایت حذفشون میشن؟