بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و هفتم :
جاده سنگلاخ بود و هر لرزشی از ماشین، حس ناخوشایندی را در وجودم زنده میکرد. احساس میکردم هر لحظه کش می آید، و این حس، با کلافگی نریمان درهم آمیخته بود. نمیدانستم چقدر دیگر میتوانم در این بازی طفره بروم، اما این بار، زمان به سرعت در حال گذر بود.
نریمان کلافه به سمت من برگشتم. از او روی برگرداندم و به پرده ی قرمزرنگ نگاه کردم که با هر تکان ماشین، می لرزید.
نریمان دیگر واقعا ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
4چرا هیچکی به جنتلمنی نریمان توجه نکرددد؟خب اینکهه دستشوو گذاشت جلوی سر رخساره،یا واسهه دستش عذرخواهی کردد،یا کمکش کرد شیشه رو بکشه پایین،یاا حواسش بود دردش گرفتهه،جزئیات هم مهمهه هاا🫠🛐🛐🛐
۸ ماه پیشم..
0کلا پسرای قوام جنتلمن تشریف دارن 😁
۵ ماه پیشAnita
2چقدر احساسات رو قشنگ منتقل میکنی ساناز🫡
۸ ماه پیشسیتا
3نریمان واقعن خاصه..نریمان و رخسارههه..من فرداد و دوس دارم ولی بعییییید میدونم بشه
۸ ماه پیشسیتا
1شخصیت مزخرف تر از هومان نیس بعضیا چ بد سلیقعن🤣😉🤭
۸ ماه پیشسارا
1خیلی رمان قشنگیه واقعا بابت اینکه با کی باشه نمیشه نظر داد ولی من شخصا هومانو دوست ندارم یه حس منفی میده شخصیت هومان بهم
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0هیچ حدسی ندارم که اخرش با کی میره،البته حدسم رو فرداده که هیچم خوشم نمیاد ازززششش🎀
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
1اخی...نریمان و رخساره هم کنار هم قشنگناااا🥹✨
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0هومان کجاایی چرا نیستت خدایا😭😭یا هومان یا نریمان تموم🎀
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0از اونجایی که نریمانم دوست باباش بوده،پس انگار میتونیم روی سه تا برادر توی کمک بهش حساب کنیم،تا اینجا که هومان و فرداد معلومه کمکش میکنن..
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0نریمان انگار که داره هیپنوتیزمش میکنه همه چیو از زیر زبونش میکشه بیرون
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
0نههههه بانودخت یعنی چی شبیه فردادییی؟هیچم شبیه فرداد نیستی هر کی شبیهه خودشههههه🎀
۸ ماه پیشرها
0سرعت کراش زدن منو تو گینس باید ثبت کنن
۸ ماه پیشزهرا
0ته ولش فرداد به دلش نشسته🤩
۸ ماه پیشپرنیا
0ولی فرداد ده هیچ از همه سره 🥰🥰
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0پارت دلنشینی بودمرسی بانو