پارت هشتاد و یک :

ویرایش:
- فکر نمی‌کردی چقدر بابت آشیانه ساختن روی زندگی یک زن دیگر، عذاب وجدان داشتم؟

پتوی خنک را روی سرم کشیدم و جز یک چراغ‌خواب فانتزی، چیزی روشن نگذاشتم.
کم‌کم افکار منفی از پشت درهای بستهٔ اتاقم بیرون خزیدند:
«تو رو مادرت مثل آشغال دور انداخت.»
«عمادم درنا رو به جای تو انتخاب کرد.»
«امانم تو رو عین عروسک خیمه‌شب‌بازی به هر طرفی می‌کشونه.»

اشک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!