زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هشتاد و یک :
ویرایش:
- فکر نمیکردی چقدر بابت آشیانه ساختن روی زندگی یک زن دیگر، عذاب وجدان داشتم؟
پتوی خنک را روی سرم کشیدم و جز یک چراغخواب فانتزی، چیزی روشن نگذاشتم.
کمکم افکار منفی از پشت درهای بستهٔ اتاقم بیرون خزیدند:
«تو رو مادرت مثل آشغال دور انداخت.»
«عمادم درنا رو به جای تو انتخاب کرد.»
«امانم تو رو عین عروسک خیمهشببازی به هر طرفی میکشونه.»
اشک
لطفا صبر کنید...
