اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت صد و هشتم :
ابروهای ماه چهره با تعجب بالا رفت.
_ چی داری میگی؟
پری پوزخند زد و گفت :
_ منظورمو خوب میفهمی خودتو به اون راه نزن.
ماه چهره با ناباوری خندید و گفت :
_ ببین نمیدونم رو چه حسابی داری همچین حرفی رو میزنی اما...
میان حرفش داد زد :
_ رو حساب اینکه دیدم اون روز ازت خواستگاری کرد.
متعجب و بدون اینکه پلک بزند به پری خیره شد.
_ دیدی؟ پس چرا چیزی نگفتی؟
_ من خیلی چیزا رو دید
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آیدا
4یعنی تا گرم خوندن میشی سریع تموم میشه پارت ها هم خیلی کوتاه شده ..میشه هرشب بزارید؟