پارت چهل و هفتم :

شغیع، ابرو سمت یکدیگر کشید و پس از گرفتن پوکی دیگر، پرسید:
-واسه چی؟
صحرا آخرین گره را که زد و بند را به شکل پاپیون بست، کمر صاف کرد و پای دیگرش را برای باز کردن و دوباره بستن بندش پیش آورد.با همان اخم نشسته روی چهره‌اش، تند گفت:
-واسه اینکه دوست ندارم برم.
شغیع، پوزخندی زد و یک دستش را به کمرش زد و زیر نگاه خیره و کنجکاو میثاق که به گفته‌های آن دو گوش سپرده بود، قدری سمت صحرا خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • انیگما

    0

    اَی معین فریبکار😤

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    🙄🙄

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خوابای خوب😁آره دقیقا همین‌طوره، واسه خانواده‌اش بهترین مرده ولی خب واسه آدمایی که گیرشون افتادن شیطانه

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    1

    مگه معین هم از این حرفا و کارا بلده من اونو یه قلچماق چاق سیبیلوی بد ترکیب تصور میکردم 😂😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه بابا بچه‌ام همچین نیست😂 جوونه بابا سنش خیلی زیاد نیست

    ۷ ماه پیش
  • Yesii

    2

    وایییییی وایییییییی راستین قراره بدبخت بشه😭😭😭 میثاق الهی صحرا با همون چاقوش تیکه تیکه ت کنه🤲به این بچه چیکار داشتی حس میکنم قراره از چاله دربیاد بیوفته چاه😢

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    انتقام یه طوری چشمای میثاق رو کور کرده که به هیچی جز موفق شدنش فکر نمیکنه، این وسط هر‌ کی هم مانعش بشه رو نابود میکنه

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    2

    اسم عزت که اومد یعنی راستین قراره خیلی بدبخت بشه 🤦😬

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا شاید بدبخت نشد🙄

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    امیدوارم 😢😂

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    میثاق خیلی مشکوک میزنه نکنه پلیسه😅 خسته نباشید

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه بابا پلیس کجا بود😂 فلش بکای بعدی رو بخونی شکی که بهش داری از بین میره

    ۸ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم معصومه جان خدا قوت. ای بابا یعنی راستین قراره تو چه دامی بیفته نگرانشم خیلی

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم، میثاق یه نقشه‌ای برای راستین چیده که راستین بدجوری درگیر میشه

    ۸ ماه پیش
  • راز

    0

    ای میثاق کلک راستین بیچاره رو گرفتار میکنه بدجور

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میخواد راستین از شادی دور بمونه، سراغ معینم رفت🙄

    ۸ ماه پیش
کپی شد!