اشک های ماه به قلم حانیه باصری
پارت صد و ششم :
_ اون فرق میکنه شاهرخ.
_ کجاش فرق میکنه؟ نوشین کلفت بود ماه چهره هم کلفَته.
منوچهر خان دستش را روی میز مشت کرد و عصبانی گفت :
_ ماه چهره کلفت نیست. درمانگره حسابش از بقیه جداست. اون زندگی امیر ارسلان رو نجات داد.
صورتش جمع شد و سرفه کرد. دستش را جلوی دهانش گذاشت و سرش را پایین برد. امیر ارسلان نگران گفت :
_ بابا آروم باشید.
رو به شاهرخ گفت :
_ شاهرخ ما بعدا باهم حرف میزنیم.
لطفا صبر کنید...
