لاگوم به قلم مهتاب جهان فر
پارت دوم :
فصل دو
هشت ماه قبل
بند بلند کیفش را روی شانه جابهجا کرد و از پیچ کوچه گذشت. ساعت ده صبح بود و اما اشعهی ضعیف خورشید، توان گرم کردن بدن یخزدهاش را نداشت. دستهایش را به هم مالید و جلوی دهانش گرفت تا کمی گرمشان کند. هنوز برای رسیدن به محل کارش چند دقیقهای زمان داشت که به جان سرمای اوایل زمستان غر بزند اما با دیدن حمید با آن چشمان سرخ شده و سر نیمه تاسِ سرختر از چشمهایش، غر زدن را به فراموشی سپرد و دهانش از تعجب باز ماند.
حمید پشت دستی زیر بینیاش کشید و جلوتر آمد. حنا اندکی از شوک وارده خارج شد، دستش را جلوی دهان گرفت و گفت:
_ خاک به سرم حمید تو چرا همچین شدی؟! عینهو مرغ پرکنده! موهات کو؟!
حمید دستی به سر صاف شدهاش که حتی یک تار مو هم در مرکز آن به چشم نمیخورد، کشید و با صورت درهم شده از دردش گفت:
_ تقصیر باباست دیگه!
حنا با تصور اینکه باز هم برادر کوچکش گندی بالا آورده و پدرش را عصبانی کرده، گفت:
_ باز چیکار کردی؟ این چه وضعیه آخه؟ چرا اینقدر سرت قرمزه؟!
حمید نگاه چپچپی حوالهاش کرد و جواب داد:
_ کاری نکردم! سر صبحی انگار خواب نما شده بود! با جار و جنجال منو برد انداخت تو سلمونی احسان ریش تراش، بعدم گفت تا موهاتو درست و حسابی کوتاه نکردی حق نداری بیای خونه! به احسان و شاگرداشم سپرد نذارن با اون موها از مغازه برم بیرون، خودشم ول کرد رفت!
حنا که اندکی خیالش راحت شده اما هنوز به جواب سوالش نرسیده بود، دوباره پرسید:
_ پس چرا موهات همچین شده؟ چرا اینقدر قرمزی؟
حمید زیر لب فحشی زمزمه کرد که حنا مخاطبش را بعد از شنیدن ادامهی حرفهای برادرش شناخت.
_ احسان گفت میخوای یکاری کنم تا دو سه ماه نیاز نباشه بیای سلمونی؟ منم از همه جا بیخبر، از خدا خواسته گفتم آره! از کجا میدونستم میخواد چه بلایی سرم بیاره؟ مردک کچل پفیوز!
مخاطب فحش زیر لبی حمید، احسان ریش تراش بود! حنا عصبی از طفره رفتنهای حمید گفت:
_ بالاخره میگی چیکار کردن باهات یا نه؟!
_ گفت جلبک میزنه به سرم که موهام دیرتر در بیاد! دروغ گفت لاکردار! جلبک که یه مدل گیاهه! درسته سرم تو درس و مشق نیست ولی اینا رو دیگه بلدم! اول موهامو با ماشین کوتاه کرد بعد یه چیزی شبیه چسب مالید به وسط سرم. نامرد یه جوری کشید که موهام کنده شد! آی درد داشت، آی درد داشت!
چشمان حنا از تعجب گرد شده بود. باورش نمیشد موهای پسرک را اینطور بیرحمانه زده باشند. از طرفی هم وقتی یاد شیطنتها و اذیت و آزار بیپایان برادرش افتاد، با بدجنسی احساسکرد دلش خنک شده و لبخند موزیانهای بر لبش نشست که حمید بیتوجه به آن، با سوز و گداز ادامه داد:
_ جان حنا حس کردم مغزمو از کلهم کشید بیرون! نامرد لنگ دراز!
حنا این بار به وضوح لبخند زد و گفت:
_ داداشم از یه چیزی حرف بزن که داشته باشیش! تو مغز داری آخه؟!
حمید اما انگار این اتفاق برایش زیادی گران تمام شده بود که بیتوجه به طعنهی حنا گفت:
_ خدایی خیلی درد داشت! دادم همچین رفت هوا که انگار دوقلو زاییدم! خواستم در برم اما نامردا دو نفری چسبیدن بهم نصف موهامو کندن! مردم از دردش! تهشم اینجوری اتوبان انداختن وسط کلهم! اون احسان بی شرفم گفت تا تو باشی دیگه کله تاس منو مسخره نکنی! کور خونده! مِن بعد بیشتر دستش میندازم. حالا ببین چه بلایی سرش میارم!
با دیدن لبخند موزیانهی حنا که چهرهی جدید برادرش، کمدیتر از هر فیلم طنزی به چشمش آمده بود، با لحنی پر از شک و تردید گفت:
_ یه آن با خودم گفتم زیر سر حناست! نه که هروقت یه گندی میزنم، تهدید مهدید میکنی میگی موهای سرتو دونه دونه میکنم، گفتم این بار دیگه اومدی عمل کنی! اما لامروتا دونه دونه نکندن که! دسته دسته موهامو از ریشه در آوردن!
بعد هم چشمهایش را کمی ریز کرد و با لحنی مشکوک پرسید:
_ نکنه تو گفته بودی این بلا رو سرم بیارن؟
حنا با اخم او را از سر راهش کنار زد و گفت:
_ برو اینقدر چرت و پرت نگو! تو سرما موندی همون یذره مغزتم قندیل بسته نمیفهمی چی میگی!
بعد هم بیتوجه به او که همچنان ایستاده و نگاهش میکرد، از کنارش گذشت و به سمت مغازه پا تند کرد. خندهای فروخورده در کل مسیر روی صورتش بود. از تصور حمید زیر دست احسان ریش تراش و قیافهی جدیدی که برایش ساخته بودند، دوست داشت قهقهه بزند.
وارد مغازه شد. دستهایش را شست و با ورود اولین مشتری که از قضا چشم دیدنش را نداشت، حمید و حوادث بیپایانش را پس ذهنش فرستاد و تند و فرز، دستهایش را میان کاسههای چیده شدهی مواد غذایی چرخاند و همبرگر و کاهو و خیارشور را لای نان ساندویچی چپاند. به این کار عادت کرده بود اما تازگیها بوی نامطبوع روغن سوخته و گوجه بینیاش را میسوزاند. دلش شغل بهتری میخواست. چیزی شبیه به گلفروشی که هر روزش پر از عطر خوش گلها شود اما ناچار به تحمل آن بوی تند بود.

لطفا صبر کنید...

نگار
0فعلا که خوبه اتفاقات معمولی براش افتاده و چیزه خواصی رخ نداده وای من چقدر به حمید خندیدم خیلی باحال بود مرسی 💙💙💙💙