زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و هفتاد :
***
عینک آفتابیاش را به چشم زد تا از سوزششان بکاهد. روی دشتهای اطراف چیزی جز بوتههای خار و درختان بلند نخل نمیرویید. صدای ضبط را زیاد کرد. خوانندهی زن عرب، با لحن سوزناک و غمگینی میخواند و سوران را به اندوه عمیقی فرو میبرد. امیرعلی در حین رانندگی حواسش پی پسرک میرفت و برمیگشت. صدای موسیقی را کم کرد و نگاه از جادهی بیانتها و مستقیم مقابلش گرفت.
- بیابون و چند تا دخمه
لطفا صبر کنید...

فخری
1سپاس فراوان لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞