زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و شصت و ششم :
آوای گوشنواز و ملایم عارف، از سیستم پخش میشد و فضا را دلنشینتر جلوه میداد. جوانک لاغری که موهایش را دماسبی بسته بود، با لباس مخصوص پیشخدمتها سفارشها را برایشان آورد. ماهبانو از پنجرهی گنبدیشکل، محو تماشای فضای سرسبز و پر از دار و درخت بیرونی شد. با اینکه نزدیک مطبشان قرار داشت، اما تا به حال فرصت نگشته بود که در این مکان پا بگذارد. بلبلها میان پیچش شاخههای درختان،
لطفا صبر کنید...

فخری
3ممنون لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞