پارت صد و شصت و ششم :

آوای گوش‌نواز و ملایم عارف، از سیستم پخش میشد و فضا را دلنشین‌تر جلوه می‌داد. جوانک لاغری که موهایش را دم‌اسبی بسته‌ بود، با لباس مخصوص پیشخدمت‌ها سفارش‌ها را برایشان آورد. ماه‌بانو از پنجره‌ی گنبدی‌شکل، محو تماشای فضای سرسبز و پر از دار و درخت بیرونی شد. با این‌که نزدیک مطبشان قرار داشت، اما تا به حال فرصت نگشته‌ بود که در این مکان پا بگذارد. بلبل‌ها میان پیچش شاخه‌های درختان،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    3

    ممنون لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️