افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت سی و نهم :
وقتی کارم تمام شد،به آرامی خودم را به ساحل رساندم و لباس و جورابهایم را روی پیچهای یاسمن پهن کردم تا شاید نسیمی به آنها بخورد. با خجالت بیشتری، لباسهایم را روی دو شاخه پایینتر آویزان کردم. سپس بازوهایم را سفت روی سینه ام جمع کردم و به بوتهها فشار آوردم، در حالی که بیش از هر زمان دیگری در زندگیام تنها بودم. منتظر ماندم. از سمت روک هیچ صدایی نشنیدم.
ترسها شروع کردند به درِ پشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
