پارت صد و سیزده :
سرباز مردد به اردشیر نگاه کرد. او با لحنی نیمهشوخی و جدی لب زد:
- انفصال از خدمت شدم کچل. خلع درجه که نشدم!
سرباز خجالت زده سلام نظامی داد. اردشیر آرام به شانهاش کوبید و گفت:
- آزاد! ببینم سر نایب خلوته؟
- بله قربان!
اردشیر منتظر نماند که کسی مسلم را خبر کند. راهش را کشید و از راهرو تا جلوی در اتاق رفت. اتاقی که تا همین چنØ
لطفا صبر کنید...
