پارت صد و هشتم :


خانه همان‌طور به نظر می‌آمد که همیشه بود. سرد، ساکت و تیره.

با این‌که همه جا از تمیزی برق می‌زد بوی ماندگی زیر بینی‌اش زد. از شهربانی که بیرون رفت راهش را کشید و شب خودش را رساند پیش ژانت. فقط خیره شدن به چشم‌های سبز او بود که می‌ترسد واهمه‌ی حرف‌های نایب را از تنش بریزد. ترسی که حالا بیشتر از همیشه تنش را می‌لرزاند. این همه سال منیرالزمان را تحمل نکرده بود که یک جوجه‌ نظ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!